• مدیر محتوایی

گفت و گوی علمی با ایت الله غیاث الدین طه محمدی در شماره اول دو فصل نامه

گفت و گوی علمی با ایت الله غیاث الدین طه محمدی

دین بدون اخلاق ناقـــــــص است

حکیـم علـی الاطـلاق بـه هـر یـک از موجـودات خـوی خصلتـی داده اسـت. خـوی خصلـت یـک امـر قلبی اسـت. ارگان های بدن، دسـت و گـوش و چشـم و ... از او فرمـان مـی گیرنـد. هـر آنچـه کـه دلخواه قلب است، ارگان های بدن آن را در خارج اجرا می کنند. ایـن را مـی گوینـد اخلاق. مثلا: گرگ ها خوی خصلت خودشـان را دارنـد. فیـل هـا خـوی خصلـت خودشـان را دارنـد و ... . ضـرب المثـل مـی گویـد از کـوزه همان بـرون تراود که در اوسـت، همیـن حقیقـت را مـی خواهـد بگویـد. قدیـم کـوزه هـا گلـی بـود، لعـاب نداشـت، هرچـه در کـوزه بـود، بیـرون کـوزه هـم نـم پـس مـی داد. انسـان هـم بـه عنـوان گل سـر سـبد خلقـت تحـت ایـن قانـون اسـت. یعنـی هـر انسـانی بـه طـور فطـری یـا کسـبی یـک سلسـله خـوی و خصلـت هایـی دارد، ایـن خـوی خصلـت هـای درونـی از ارگان هـای بیرونـی بـدن انسـان معلـوم مـی شـود. اخـلاق، خـوی خصلـت هـای روحـی، قلبـی و باطنـی انسـان اسـت. باطـن هرچـه باشـد، ایـن بدن عنصـری باید طبـق آن عمل کنـد کـه از آن بـه ملـکات اخلاقـی تعبیـر مـی کننـد. مثـلا بعضـی هـا فطرتـا یـا کسـبا کریـم و بخشـنده هسـتند. مثـل حاتـم طائـی. حاتـم طائـی مسـلمان نبـوده، کافـر بـوده اسـت. امـا حـالات روحی و روانـی اش طـوری بـوده کـه مـدام کمـک می کرده اسـت. به فقیر و ضعیـف و یتیـم و ... کمـک مـی کـرده اسـت. در مقابـل می بینید کـه یـک آدم لئیـم اسـت. یعنـی آدم سـختگیر و کـم گذشـت که یک سـر سـوزن خیـرش بـه مـردم نمـی رسـد. حدیـث داریـم کـه حاتـم طائـی مسـلمان نبـود کـه به بهشـت بـرود. اما به خاطـر آن خصلت جوانمردانـه کـه خـدا دوسـت دارد، بیـرون از بهشـت و جهنـم جایـی نگـه داشـته مـی شـود و نعمـت هـای بهشـتی را برایـش مـی آورنـد کـه اسـتفاده کنـد. متقابـلا فـردی هسـت کـه خیلـی تنـگ نظر و مال پرسـت و دنیا پرسـت اما مسـلمان اسـت. شـخصی آمد خدمـت پیامبـر بزرگـوار گفـت: دعـا کنیـد خـدا مـرا ببخشـد، ولـی مـی ترسـم خـدا مـرا نبخشـد. پیامبـر گفـت چـرا؟ گفـت: مـن یـک خصلتـی دارم کـه وقتـی یـک فقیـری بـرای کمـک بـه سـمتم مـی آیـد، آنقـدر ناراحـت مـی شـوم کـه فکـر مـی کنـم شـعله جهنـم بـه سـمت مـن آمـده اسـت. پیامبـر تـا شـنید فرمـود: کنـار بـرو کـه مـن هـم از آتـش تـو مـی سـوزم. ایـن دو تـا را کنـار هـم بگذاریـد. ایـن هـا را مـی گوینـد خلـق. خلـق عربـی همـان خـوی و خصلت اسـت. آن را مـی گوینـد خـوی و خصلـت فضیلـت، ایـن را مـی گوینـد خـوی و خصلـت رذیلـت. برای خواندن ادامه میتوانید نسخه چاپی یا دیجیتال این شماره از 2 فصل نامه را خریداری کنید .